با عـــــــــــــــــــــــــــــــین

پیام های کوتاه
طبقه بندی موضوعی

دیروز رفته بودم پیش یکی از مسئولین دولتی،

ازش درخواست کمک کردم برای راهیان نور مون!

بنده خدا میگه چرا از دانشگاهتون نمی گیرید؟!

بهش گفتم دانشگاهمون امسال با مشکل مالی مواجهه.

گفت چرا از سپاه نمی گیرید؟!

گفتم وضع سپاه هم از اون بدتره!

برگشت و بهم گفت:خب اگر دانشگاهتون نمیده،سپاه هم نمیده،شاید سیاست های نظام تغییر کرده!!

بهش گفتم یعنی چی؟

گفت منظورم اینکه نظام به این نتیجه رسیده که مردم به اندازه کافی با فرهنگ دفاع مقدس آشنا شده اند،برای همین هم دیگر قصد خرج کردن در این مسیر را ندارد!

خیلی سعی کردم به خودم مسلط باشم!

پ.ن:

به‌نظر من ما پنجاه سال دیگر هم بایستى درباره دفاع مقدس بنویسیم، بگوییم، توصیف کنیم، تشریح کنیم.امام خامنه ای(مد ظله العالی)


چند روز پیش خدمت حاج  حسین یکتا تماس گرفتم(درباره راهیان نور دانشگاه)!

ایشون نکات جالبی گفتند.

بهشون گفتم که حاج آقا ما پول نداریم که بریم راهیان نور!

بنده خدا هم برگشت بهم گفت "ما هم پول نداریم،در دفترم رو بستم بلند شدم اومدم مناطق"

بعد از یک مقدار خوش و بش بهم گفت،

برید هرچی وسایل دارید بفروشید تا بتونید برید راهیان نور!

گفت"مطمئن باشید راهیانتون برگزار میشه،فقط در این حین قراره که جیگر شما خون بشه!بعد از این اتفاق کار ها رواله!"

انصافا هم درست میگفت!

آخرش هم بهم گفت امروز برید مزار یک شهید گمنام،بعد سرتون رو بگذارید روی قبرش،بهش بگید:

این عوضی ها دارن به ما می خندند،خودتون آبرو داری کنید...

عذرخواهی احمدی نژاد از خبرنگار بی بی سی فارسی!

پ.ن1:خاطره خبرنگار بی بی سی از سفر اخیر آقای احمدی نژاد به ترکیه(آدرس مطلب در سایت بی بی سی فارسی)

پ.ن2:

"...عصر هنگام بود که من در لابی هتل مشغول تدوین گزارشم برای پخش از خبر بودم که زنگ موبایلم به صدا در آمد. آن طرف خط فردی از همراهان آقای احمدی نژاد بود که زنگ زده بود تا بگوید (آقای دکتر از اتفاقی که افتاد ناراحت است و ابراز تاسف کرده.)"

دیروز با یکی از دوستان تصمیم گرفتیم که زمان نماز ظهر به مسجد ستاد فرماندهی سپاه بریم و برای راهیان نور دانشگاه 

از آقایون پول جمع کنیم!

بگذریم از اینکه حفاظت ورودی برای نماز راهمون نداد و با یک برخورد جاسوس مآبانه ردمون کرد،

اما قسمت جالب داستان از اونجایی شروع میشه که بعد از نماز وقتی مسئول حفاظت ورودی ازمون پرسید که با کی کار دارید و ما هم بهش

گفتیم با فرماندهی محترم،با یک حالت تمسخری بمون گفت مگه وقت قبلی دارید؟!

ما هم که اصلا از اینجور لغات داخل واژه ناممون ذخیره نشده بود،گفتیم چی هست این وقت ملاقت؟؟!

بنده خدا با هر ضرب و زور و "سفارشی" که بود راهمون داد داخل!

حالا ما وسط یک چنین جای به این بزرگی، از هرکس آدرس اتاق سردارِ عزیز رو می پرسیدیم بهمون چپ چپ نگاه می کرد!

آخرش با هر حیله ای که بود رفتیم سمت اتاقشون.

وقتی رسیدیم تازه متوجه شدیم که جناب سردار داخل کنفرانس مطبوعاتی هستند(پیرامون رزمایش گذشته سپاه) و اصلا امکان دیدنشون نیست.

رفیق همراهمون پیشنهاد کرد که متوسل بشیم به حضرت زهرا(سلام الله علیها).

به سبب دل پاک ایشون،بهمون اجازه دادند که وقتی سردار از اتاقشون خارج می شوند و به سمت منزل می روند،باهاشون هم کلام شویم.

ما هم خوش حال!

منتظر نشستیم ت جلسشون تموم شد و رفتیم به سمت ایشون.بعد از ینکه ایشون دیدن دست و پا زدن مون روبهمون اجازه دادند که وارد اتاقشون بشیم.کلی باهامون شوخی کردند تا یخ فضا بشکند.بعد از اینکه ما درخواست هامون رو مطرح کردیم و ایشون هم تا حد امکان کمک مون کردند،اجازه مرخصی گرفتیم.

زمان خداحافظی با ایشون تا خارج از اتاق هم قدم شدیم؛یک آسانسور برای اتاق فرماندهی تعبیه کرده بودند که تا دم در ورودی مسیرش بود.

ایشون کلی به م تعارف زدند که با این آسانسور تا پایین برویم،با وجود اینکه دوست داشتم برم،اما نرفتم و ترجیح دادم از پله ها استفاده کنم.

زمانی که وارد محوطه شدیم،جناب سردار سوار ماشین شدند و به سمت درب خروج(همان محلی که حفاظت به ما اجازه ورود نداد)حرکت کردند.ما هم به همان سمت رفتیم تا وسایل مان را تحویل بگیریم.بالاخره جوری شد که جناب سردار دوباره چشم شون به ما افتاد و به محافشانشون دستور دادند که توقف کنند.یکی از محافظ ها شیشه ماشین رو پایین داد و ازمون پرسید که"ماشین دارید؟"ما هم که روحیه انقلابی مان جاز نمی داد توریه کنیم،گفتیم خیر!

با کلی اصرار سوار ماشین جناب سردار شدیم.

بعد از جا خوش کردن کنار ایشون،تا محلی که از ایشون جدا شدیم،ایشون برای ما از داخل گوشی شون پیامک هایی رو خوندند که ظاهرا داخل جلسه خصوصی با حضرت آقا(مد ظله العالی) مطرح شده بود.

پ.ن:خیلی روز جالبی بود برامون!

برای هر کس که تعریف می کردیم،باورش نمی شد.

پ.ن2:وقتی رسیدیم به دفتر سردارِ عزیز،با مسئول دفترشون(که جناب سرهنگی بود)درباره "بستن در" موقع نماز صحبت کردیم.ایشون هم همن جا با کلی پیگیری،مسئول حفاظت ورودی رو بازخواست کردند.

پ.ن3:اینجا بود که فهمیدم بعضی ها سپاهی هستند و بعضی ها پاسدار...

صحبت های امروز حجه الاسلام آقا تهرانی درباره خانه نشینی احمدی نژاد در برنامه شناسنامه خیلی جالب بود!

پ.ن1:بنظرم خیلی ها باید از اتهاماتی که به احمدی نژاد در 2 سال آخر ریاست جمهوری زدند،دست بکشند

و الا وضعشان از این هم بد تر خواهد شد.

پ.ن2:درباره ماجرای از پیش ساخته شده 11 روز خانه نشینی،خیلی حرف ها از افراد مطلع شنیده ام که فعلا بماند...


نمی دانم چه سری ست 
که هرچه بیشتر به فرهنگ دفاع مقدس باز می گردیم،
درس خواندن لذت بخش تر می شود.
پ.ن:امسال شده ایم مدیر داخلی اردوی راهیان نور دانشگاه...

"امامی" که 

هاشمی و دیگر نوچه هایش از او دم می زنند،

همان امامی ست که مقبره اش شبیه کاخ های قیصری و شاهنشاهی شده ست!

پ.ن:"امامی" که ما می شناسیم اینگونه نیست...

بخوانید

"عررایض" هاشمی را در باب "منحرف" خواندن احمدی نژاد!

پ.ن1:

..."به آقایی که نایبم در خبرگان بود، گفتم: حالا که رسوا شده، می گویی فلان کس باعث انحرافش شده. اصل انحراف خود اوست. اگر اشتباه کردی، صادقانه به مردم بگو اشتباه کردم. نه اینکه پشت فلان کس قایم شوید و بگویید انحراف کار او بوده؟"

پ.ن2:آدرس مطلب با تیتر "اصل انحراف خود احمدی نژاد است"

:))

پ.ن1:اگر دانش در ثریا هم باشد،مردمانی از نژاد بی غیرت،آن را پلمپ می کنند!

پ.ن2:تصویر بی ربط!

حرف رئیس فلان قوه درباره اینکه "بر روی قوه ما فشار زیاد است"،
تا همان حد مسخره است 
که رئیس قوه دیگر در همایش اقتصاد مقاومتی از لزوم ارتباط با دشمن به جهت افزایش توان داخلی سخن می گوید!
پ.ن1:چرا این آقایونی که بر روی "قوه فخیمه فلان" فشار می آورند،
هیچ گاه به مردم معرفی نمی شوند؟!
پ.ن2:یحتمل منظور نویسنده این پست،
از "قوه"،
باتری و منابع تولید نیروست!